یکی از مشکلات جامعه ما در طول تاریخ تمدن، عدم تبیین و تدوین مکتوبی است سرشار از تجربیات گرانقدر که در گذر روزگار با دشواری بدست آمده اند، و چه بسا این کمبود موجب شده است که این تجربیات بدون استفاده مانده و یا در مواردی به آسانی از کف رفته باشند.
فرهنگ شفاهی در ضبط و انتقال علم و فرهنگ و هنر اگرچه لازم بوده است اما هرگز کافی نبوده است. بویژه در شرایطی که ابزار و وسایل ثبت و نشر تجربیات موجود بوده است. این اهمال در طول تاریخ به تدریج موجبات نقصان، کم دانشی و نهایتاً عقب ماندگی در اغلب زمینه های زندگی را فراهم آورده است.
هدف از نگارش این نوشتار، بیشتر پرداختن به این نقیصه فرهنگی در زمینه های هنری و بویژه خوشنویسی می باشد.بالاترین وبهترین ارزشها، تکنیکها، راز و رمزها، فرمولها و تمامی قواعد و اصولی که در تولید و زایندگی فرهنگ و تمدن یک جامعه مورد نیاز می باشند با کوچکترین حادثه طبیعی وغیرطبیعی به دست فراموشی سپرده میشوند. بنابراین اغلب هنرمندان این مرز و بوم ناگزیر از تجربه کردن موضوعاتی هستند که چندین باره توسط دیگران در گذشته تجربه شده اند.
در این رهگذار، کارگزاران فرهنگ و هنر جامعه در بیشتر اوقات ناچار بوده اند که همواره از ابتدا آغاز کنند.
این مشکل می تواند دلایل بسیاری داشته باشد. اما در هر صورت نمی تواند توجیه کننده ضایعات و خسارات ذیل باشد:
۱- انرژی بسیاری صرف کارها و اموری می شود که گذشتگان آن را بارها تجربه کرده اند.
۲- در بسیاری از موارد، نتایج و تجربیات چندین ساله ملّتی، محو و نابود شده است.
۳- ایستایی و نازایی جامعه را علیرغم وجود سرمایه و قابلیت های مادی و معنوی، بدنبال داشته است.
نگاهی کوتاه به میراث فرهنگی و هنری موجود و همچنین گمشده این سرای کهن، گواهی بر این مدعاست.
به چه علت حاصل تجربیات و آموخته ی خود را در زمان مناسب به دیگران منتقل نمی کنیم؟ چرا آنها را در حد توان و بضاعت، ثبت و مکتوب نمی نمائیم. فرهنگ فوت کوزه گری از کجا و به چه دلیل حیات یافته است و پی آمدهای آن چیست؟ چرا بعضی از یافته ها را تنها نزد خود و برای خود نگه میداریم؟ اما پاسخ آن هرچه باشد، حاصل آن کم مایگی و جاماندن از قافله تمدن بشری خواهد بود. در این میان، عدم انتقال تجربیات و آموخته های شخصی به دیگران و بخصوص نسل آینده آنهم بصورت مدون و مکتوب – جدای از عوامل اجتماعی، اقتصادی و تاریخی – بدبختانه نمودی اخلاقی و فرهنگی پیدا کرده است که در نفس خود خلاف اخلاق و انسانیت است.
مکتوم گذاشتن و حمل آنچه که هنرمندان تا دوران پیری و بخاک سپاری خویش به عنوان ارزش و اسرار مگوی تلقی می کنند، فرهنگ نادرستی است که متاسفانه در بسیاری از موارد مشاهده می گردد.
شاید حیا و فروتنی بیش از حد و همچنین شکسته نفسی و یا حتی عدم اعتماد به نفس هنرمندان در این میان، مزید برعلت شده باشد. که البته در جای خود قابل بررسی و اشکال است به ویژه مراحل افراطی آن.
بیان این مطلب منکر تلاش بزرگان و آفریدگاران فرهنگ و هنر نیست. چرا که اعتبار و هویت امروز، مرهون و مدیون تلاش و فداکاری این عزیزان است. اما شرایط فعلی با توجه به سابقه چندین هزار ساله فرهنگ و تمدن این ملت به هیچ عنوان کافی به نظر نمی رسد. ضمن اینکه هر آنچه باقیست کمتر جنبه های پژوهشی و تحقیقی داشته و از عمق و اعتبار علمی تهی است. بیشتر آنچه هست نقل قول تاریخی است که نمیتواند انگیزه لازم و کافی جهت حرکت و خیزش تمدن باشد.
آری، هر چند رسیدن به «حال هنری» که منشأ اثر و مبدأ خلق آثار است، بیشتر جنبه های درونی و شخصی داشته و روح و شأن هنر نیز وابسته به آن است، رسیدنی است و لازمه نوعی سیروسلوک هنرمندانه است که قابل ثبت و انتقال به دیگران نیست، اما این موضوع نمی تواند گریزگاه مناسب و شایسته ای برای این قصور تاریخی باشد. به دلیل اینکه جنبه های علمی، تکنیکی و ابزاری و …. که حداقل بخشی از کار هنرمند وابسته به آن است قابل تعریف، تدوین، ثبت و انتقال به دیگران است. مخصوصاً در زمان حاضر که جنبههای علمی و تکنیکی کار و همچنین نوع ابزار مورد استفاده به اقتضای عصر تکنولوژی و صنعت در حال رشد و تکامل است.
البته در این میان بزرگان و هنرمندان بسیاری بوده اند که علیرغم میل باطنی خود، قادر به تدوین و مکتوب نمودن تجربه های ارزشمند خود نبوده اند. این ناتوانی می تواند:
۱- جنبه های شخصی داشته باشد. از جمله عدم آشنایی به علوم نگارش و یا عدم امکانات و استطاعت مالی و …
۲- جنبه های اجتماعی، سیاسی و تاریخی و …
به هر صورت اینجانب سالهاست در وادی هنر خوشنویسی این کمبود را با تمامی وجود احساس کرده و تشنه در یافتن جنبه های پژوهشی وکارشناسانه این هنر شریف، آنهم در جزئی ترین مسائل آن هستم.
از بزرگان هنر، بویژه هنر خوشنویسی انتظار میرود راهی که تاکنون پیموده اند، تمام و کمال به خامه تحریر درآورند. جای درنگ و احتیاط نیست. وظیفه فرهنگی و ملی همه ماست که این دیکته نانوشته را بنویسیم. هر چند ممکن است با مذاق و سلایق بسیاری سازگار نباشد و یا در مواردی غلط باشد. پس نگرانی به یک سو نهیم که تاریخ بهترین قاضی و عادلترین صافی خواهد بود.